Sunday, July 12, 2009

مبارزه در مشهد ادامه دارد


چرا مشهدیان عزیز در اعتراضات همراه سایر شهرهای بزرگ نبودند؟
1. چون مشهدی ها دوست دارند در خانه مبارزه کنند
2. مشهدی ها در مبارزه شرکت کردند ولی موبایل ندارند که فیلمشو بگیرند و در تویتر قرار دهند
3. مشهدی ها همه طرفدار ا.ن. هستند
4. مشهدی ها در حال تماشای افسانه جومونگ هستند و وقتی سریال تموم شد میخوان مبارزه رو شروع کنند.

Monday, July 6, 2009

بیایان است


تا یک ماه دیگه به یک آپارتمان جدید میرم. با اینکه هنوز توش زندگی نکردم بهش احساس خوبی دارم. طبقه دومه و یک استخر خیلی قشنگ سه متری اش هستش. مهمتر از همه ماشین ظرفشویی داره که فکر کنم برای یک مرد مجرد از نون شب واجبتره.

دیروز اینجا جشن استقلال بود و تا نیمه شب همه جا آتش بازی میکنن. من هم برای دیدن بزرگترین آتش بازی ایالت به استادیوم نزدیک شهرمون رفتم و حالی بردیم. اینقدر زیبا بود که احساس میکردی وسط کهکشان هستی و داری ستاره ها رو دید میزنی.

Sunday, June 28, 2009

هبوط




بسی رنج بردیم در این سال سی، که رنج برده باشیم فقط.

این شعر از نامجو بهترین وصفی است که میشه از حال و روز ما کرد.
وقتی یاد خاطراتم از ایران می افتم، واقعا احساس میکنم از یک زندان رها شدم.

جطور میشه چشمهای ندا رو ببینی و دلت رو پر از تفرت نکنی؟ و شاید هم از خودت شرمسار نباشی که زندگیتو ورداشتی و فرار کردی.

اگه این آهنگ رو نشنیدین حتما ببینین. وصف حال منه بعد از دیدن چشمهای ندا.

Wednesday, May 27, 2009

خواب سفید


دیشب خواب دیدم یک گربه سفید، وقتی خواب بودم اومده تو خونم و همه وسایلمو بهم ریخته.

Monday, May 25, 2009

Ureka Springs


قسمتی از دیوار برلین



Holy family

Tuesday, May 19, 2009

Agilent


جند روزه با این دستگاه اندازه گیری مشکل پیدا کردم. امروز زنگ زدم شرکت سازنده و طرف کلی تحویلم گرفت و مشکلم رو حل کرد. وقتی در آمریکا هستی رو لبه هستی. فقط باید مواظب باشی خودتو نبری.

Monday, May 18, 2009

فلوت برای رلکسیشن


جایی که من زندگی میکنم قسمتی از بهشته. در خونم رو که باز میکنم یک درخت زیبا روبرومه که دو تا سنجاب روش زندگی میکنن. آسمون اینقدر آبیه که بشه توش ماه رو هم ببینی. تا دانشگاه همش ده دقیقه پیاده است. هر شب بارون میاد و صداش شنیدنیه. عصر که از دانشگاه میام راکت تنیسم رو بر میدارمو و میرم پارک نزدیک خونم که شش تا زمین داره و همیشه خالیه. روبروی زمینی که من بازی میکنم همیشه سیاهها دارن بسکتبال بازی میکنن و من هیچی از حرفاشون نمیفهمم. یعنی اینا هم انگلیسی حرف میزنن. رئیس جمهورشون که حرف میزنه آدم لذت میبره از ادب این آدم. گاهی یاد رئیس جمهور فعلی و آینده خودمون میافتم که چطور حرف میزد و در هر جملش به یکی داشت توهین میکرد.

یادمه بهم گفتی تو زیاد گیتار گوش میدی برات فلوت می گیرم که از یک ساز دیگه هم لذت ببری. خیلی برام عجیب اومد این استدلالت ولی حالا دارم میفهمم. اگه گیتار رو برام میگرفتی الان داشت قاطی بقیه گم میشد. اما الان من به فلوت گوش میدم و اصلا آرامش نمی گیرم. بدتر احساس میکنم قلبم آتیش گرفته. هر روز هم گوش میدم و هر روز هم خودمو آتیش میزنم وسط بهشت.

چطور میشه از یادت فرار کرد، تو میدونی؟ بهت گفتم، اگه بیام ایران فقط به خاطر تو هستش و حالا مطمئنم که دیگه هیچوقت بر نمیگردم بازم به خاطر تو. چطور میتونم تهران رو بی تو بگردم.